رویا
-
تاریخ: 1405/5/21 ساعت: 4:05
رویا چند روز پیش بود که خبر فوت لیام خواننده گروه وان دایرکشن اومد. جوان بود و ناراحت کننده. گفتن خودکشی کرده. همون روز یه ویدیو دیدم که گفته بودن یه ساعت قبل از مرگش خودش جایی گذاشته بوده. می خندید و با دختری که کنارش بود حرف می زد. می خندید اما خنده خوشحالانه هم نه. به این فکر کردم که این آدم ها ب...
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 6:02
دلمون میگیره دیگه. چی کارش کنیم؟
نیمچه خزعبلات
-
تاریخ: 1397/4/30 ساعت: 16:59
اومده میگه: من فردا دارم میرم خونه.. اگه اونجا کاری دارید، میخواید چیزی براتون بیارم.. فلان! :) پ.ن: کاش یه تبصره بود میشد طبقش لپ پسرهای سال پایینی رو هم کشید :))Let's block ads! (Why?)
نیمچه خزعبلات... از عیشهای رفته
-
تاریخ: 1397/4/30 ساعت: 16:59
نصف شبه که باشه. تنهایی که همیشه هستی :) گاهی هم باید نصف شب، تنهایی، فارغ از امتحانها و درسهای بیغایتِ نخونده و برگهی کارآموزی و پروژهی انالپی و تمرین هوش محاسباتی و جامجهانی، برای خودت دمنوش بادرنجبویه با گلبرگ گل محمدی دم کنی و به مامانت زنگ بزنی و آهنگ گوش بدی و بری پایین تولد فرزانه رو تبریک بگ...
پسرک/۲
-
تاریخ: 1397/4/30 ساعت: 16:59
رفتم میوه بخرم. پسرک افغانستانی از دفعه قبل که یادم بود خیلی بزرگتر شده بود و با نگاه گستاختر و پرحرفتر. البته با خودش و مجری برنامهی ورزشی که دقت نکردم کیه.. بلند بلند. سرظهر بود. فقط یه پیرزن جلوی در مغازه بود و نگاهش نکردم که ببینم داره چه میوهای جدا میکنه، یا پولش رو پرداخت کرد یا نه. فقط بلند ب...
نیمچه خزعبلات شماره چند: عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی...
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 0:11
بیحوصله استوریهای ملت را توی اینستاگرام میزنم. یکی مربوط به لغو امتحان کامپایلر بود، یکی از حماسه نهدی چندین تا پشت هم گذاشته بود که ندیده رد میکنم، یکی از هم مدرسهایهام نامزد کرده جدیدا و دو روزی یه پست کافهای میذاره:دی.. تند تند رد میکنم همه رو.. میرسم به یکی از اون استوری های دخترانهای که ملت کلی...
دویدنی
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:27
گفت: چرا زندگی یه لحظه واینمیسته تا ما هم بهش برسیم؟برچسبها: روزهام + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۶ساعت 9:32 توسط ثَمـــین
نیمچه خزعبلات شمارهی چند... یادم نره
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:27
از در خوابگاه که اومدم تو چشمم افتاد به چند تا بوته گل های کوچیک بنفش که تا امروز ندیده بودم. از قیافه خمیده و خمودهشون معلوم بود مال خیلی قبلتر هستن، وسط راه هم بودن. چرا پس من که هر روز از اینجا رد میشدم برای اولین بار امروز دیدمشون؟ :-" پ.ن۲: دعا بفرمائید. برچسبها: روزهام + نوشته شده در چهارشنبه ...
نیمچه خزعبلات شماره چند... کوه باش
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:27
من از تنهایی نمیترسم زیاد. توی نظر من تنهایی دو نوعه: یکیش که وحشتناکتره اونه که شاملو میگه کوهها با همانِ تنهایند، همچو ما با همانِ تنهایان. که همین دو عبارت به اندازه کافی گویاست. اون یکیش نوع سادهترشه که من اینجا بهش میگم انفراد.(نمیدونم انفراد برای نوع اول هم استفاده میشه یا نه اما من برای دومی ...
نیمچه خزعبلات... اما آزاد..
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:27
زینب ساعت یازده و نیم رفت پتی بور خرید با کره. اومد و گفت میخواد شیرینی درست کنه! من اما شب به ظاهر خوبی داشتم. به ظاهر! بعد هم رفت آشپزخونه که چراغ اتاق خاموش شه. من اما نیم ساعت توی تاریکی هدست توی گوشم بود و زل زده بودم به ظلمات. بعد تصمیم گرفتم قید این شکلی تاریخ خوندن (امشب فهمیدم نیمترم تاریخ ...
تماماً خزعبلات!
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:27
یک. استاد اومد سر کلاس. گفت که اونایی که فلان تاریخ سر کلاس بودن لطفا این برگه رو امضا بزنن.(بماند داستانش) بعد برگه مذکور رو به علاوهی لیست حضور و غیاب داد به بچهها که چک کنند اگه بودن اون روز، امضا کنند. لیست که به ما رسید دیدم جلو اسم من توی لیست با خودکار نوشته "خ"!! آره خب برای خودم هم عجیب بود...
بیتو هر لحظه مرا بیم فروریختنست...
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:27
مشکل اینجا بود که زندگی کاملا روی "روال عادی"ش بود. ساعت ۱۱ سرور که روز خیلی پرکاری داشت خوابید. زینب رفته بود خونه شون و من یه کم توی تاریکی پای لپ تاپم نشستم. به دو سه نفر باید توی تلگرام چیزی می گفتم که گفتم. رفتم بوفه و ما یحتاج خریدم. "روال کاملا عادی". از بوفه که برگشتم نرفتم بالا. همون جا پای...
دلا در بوتهی آتش درآ مردانه بنشین خوش...
-
تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 19:21
۸ صبح فردا دد لاین پروژه الف باشه. ۱۰ صبح فردا هم دد لاین+ ارائه پروژه ب باشه. ۱۲ امشب هم ددلاین تمرین ج باشه. بعد تو تمام طول روز حرص بخوری چون چند روز رو وقت اختصاص دادی به پروژه ب و پروژه الف مونده. بعد از صبح پروژه ب رو پا در هوا ول کنی که یه کم هم برسی به پروژه الف. هر چی باشه دوساعت کمتر از ب ...
نیمچه خزعبلات شماره چند... چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما!
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 4:16
کرختی که وجودت رو بگیره رهایی ازش "گاو نر می خواهد و مرد کهن!"این اصلا نشونه خوبی نیست که جمعه پیش منتظر بودم سه شنبه زودتر بیاد و تموم شه... الان هم منتظرم سه شنبه ی آینده بیاد و تموم شه! این "منتظر گذشت زمان موندن" اصلا نشونه ی خوبی نیس
آدمااااای، نازنین و مهربون!
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 4:16
از من به شما نصیحت هیچ وقت از سال بالایی تون ساعت 12.5 شب سوال نپرسید... چون بعد از یه ساعت راهکار های مختلف دادن ممکنه ساعت 1.5 بهتون بگه که اگه می خوای حالا کدت رو بفرست من یه چک بکنم! اون موقع است که شما که از ساعت 12.5 تصمیم گرفته بود
نیمچه خزعبلات: دیگه نمی تونم، خسته ی خسته م/ طلسم غم رو، زدم شکستم...
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 4:16
دم در بلوک هفت یه نفر جلوم رو گرفت... می شناختمش قیافتاً(!)... از بچه های طراحی صنعتی بود... بهم گفت ما داریم فلان کار رو می کنیم برای فلان کارخونه... (راستش زیاد دقت نکردم چی می گه!) حالا می شه شما بیاید ابعاد بدنتون رو اندازه بگیریم؟! م
نیمچه خزعبلات شماره چند... کلاف!
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 4:16
1.هی هر شب سرور و زینب برن والیبال ببینن منم بشینم تمرین نظریه و معماری (یعنی لعنت بهت معماری -_-) بنویسم و کد بزنم فلان! امشب داشتم در دو چت موازی با لیلا درمورد شمارش پذیر بودن اعداد گویا و با سارا در مورد میزان حافطه ای که باید در نطر
نیمچه خزعبلات شماره چند... یادت نره زندگی...
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 4:16
عمو عنایت بابا آلزایمر داشت... میگفتن هر چند وقت یه بار گم میشه و توی یکی از دهات های اطراف شهر که قدیما خونهشون بوده پیداش میکنن. پیر بود ولی. وقتی بابا بزرگ مرد مراسم شب هفتش عمو عنایت بابا نمیتونست بیاد مراسم برادرش رو. آلزایمر دا
نیمچه خزعبلات شماره چند... خریت سرماخوردگی -_-
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 4:16
سرفه کنان گفتم:لیموترش ریزهها چنده کیلویی؟ پسرک افغانِ دبیرستانی سنِّ پشتِ پیشخوان یه نگاهی بهم کرد و گفت گرونه. و همین طوری براندازم کرد انگار بخواد ببینه دانشجوئم که گرون باشه یا نه.اخمهام رو کشیدم توی هم و گفتم چنده؟ گفت این قدر گرون
نفرین
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 4:16
گفت شوهر عمهم رفته سوریه آخه. یه سری تکون دادم و با یه تردید مسخره گفتم: برای زیارت؟ گفت برای جنگ. پ.ن: لطفا برام دعا کنید. + نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۶ساعت 1:24  توسط ثَمـــین |