خرید بک لینک
1.هی هر شب سرور و زینب برن والیبال ببینن منم بشینم تمرین نظریه و معماری (یعنی لعنت بهت معماری -_-) بنویسم و کد بزنم فلان! امشب داشتم در دو چت موازی با لیلا درمورد شمارش پذیر بودن اعداد گویا و با سارا در مورد میزان حافطه ای که باید در نطر بگیره تا همه چی توش جا بشه (:دی) بحث می کردم و همزمان کتاب معماری و نظریه جلوم باز بود که زینب و سرور برگشتن! چند ثانیه که گذشت سرور گفت نمی خوای بپرسی نتیجه چی شد؟! گفتم نتیجه چی شد!؟ گفت دو امتیاز گرفتیم. (همیشه خوشم نمی اومد از این که توی مسابقات بگم فلان امتیاز "گرفتیم"، این قدر گل "زدیم"، این قدر مدال "گرفتیم"! بی ربط!) زینب به وضوح عصبانی بود. گفتم خب خدا رو شکر. (خودم از بی تفاوتی توی صدام حس خوبی نداشتم :-") زینب گفت خیلی بد بودن.. الکی الکی یه امتیاز از دست رفت. گفتم می تونستن الکی الکی ببازن. گفت آره خب. یه ذره آروم شد (:دی) به این فکر کردم که دیگه شور و شوق فوتبال و والیبال و فیلم دیدن رو ندارم حتی چرا!؟ حتی دنبال کردن نتایجشون.. چرا؟! عادت؟! نمی دونم.

2. دیروز رفتم دانشکده کدم رو به سال بالاییم (همون مذکور :)) نشون دادم. قضیه این بود که من 90 خط کد زدم الان در حالی که پایتون این توانایی رو داشت که توی بیست خط سر و تهش رو هم بیاره! دوتا حلقه تو در تو و چک کردن کارکتر به کارکتر با کلی جون کندن و شرط های مختلف چیزی بود که من نشون دادم و ایشون گفت شما معمولا با چی کد می زنید که ان قدر پیچیده فکر کردید!؟! (:دی)
آخرین باری که داشتم ارایه می دادم هر چند ثانیه یه بار استادم رو نگاه می کردم و ادامه می دادم؛ زمانی که به نقطه اوجم و نتیجه گیری های خوبم رسیده بودم تازه یه نگاه به استاد کردم و متوجه شدم داره بالا رو نگاه می کنه و سعی می کنه از اعماق مغزش جملات پیچیده و درهم و برهم من رو به هم ربط بده! بعد از ارائه بهم گفت که (بعد از ارائه ی هر کس استاد فیدبک می داد) مطالبتون خیلی خوب بود و از نکات آماری هم استفاده کرده بودید که نکته ی مثبتی بود... نتیجه گیری های خوبی هم داشتید منتها چرا این قدر پیچیده همه چیز رو بیان می کردید؟ (:دی)
یا مثلا اگه گه گاهی سر کلاس هامون نظری می دادم جمله اول استاد اصولا این بود: کی فهمید ایشون چی گفت!؟ خب زیاد پیش میاد بعد از حرف بچه ها اینو بپرسه (ایشون متد پی بی ال رو اجرا می کنن(!) و اصولا بچه ها سر کلاسشون زیاد صحبت می کنن :)) اما تفاوتش با این سوال بعد از صحبت من معمولا اینه که بعد از صحبت بقیه لااقل دو سه نفر فهمیدن طرف چی گفته! بنابراین معمولا جمله دوم استاد بعد از سکوت بچه ها در پاسخ به سوال اول، خطاب به من با این مضمونه : هیچ کس نفهمید چی گفتی یه جوری بگو بفهمن! (:دی) (البته لازم به ذکره یکی از دلایل این اصرارشون این هم هست که ایشون علاوه بر متد پی بی ال به قاعده ی کیس هم بسیار معتقدند :))
امروز که داشتم برای سرور مسئله هتل ها رو می گفتم حتی خودم هم نمی فهمیدم چی دارم می گم :دی

پ.ن: چرا میام اینجا می نویسم!؟ یه جوری با زدن حرفای بی ربط خودم رو رها احساس می کنم شاید! فکر نکنید به نظر خودم خیلی حرفای جذابی می زنم :))

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 1:5&nbsp توسط ثَمـــین |

برچسب: خزعبلات, نویسنده: آدرین عباسی تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 4:16

صفحه بندی