امشب دلم نمیخواست تنهایی برم شام. اصولا با "انفراد" مشکلی ندارم. یه هندزفری میتونه من رو ۸۷۹.۳ کیلومتر معادل نیمی از یک شبانه روز با خودم راه ببره. یک ربع شام خوردن انفرادی اونقدر هم سخت نیست. اما امشب نمیدونم چهم بود. توی اتاق هیاین پا و اون پا کردم و در نهایت بلند شدم. توی سلف جلو خانومه منتظر واستاده هی چشم میگردونم ببینم آشنا میبینم یا نه. نمیبینم. یه جایی که خلوتتره میشینم. همچنان که چشم از سینیم بالا نمیآرم مبادا که یکی اشتباهم بگیره و فکر کنه دارم ازخودراضی بازی(!) درمیارم و تحویلش نمیگیرم و همچنان که توی گوشم حامد نیکپی میخونه 《مطرب.. مطرب.. بگو که کار جهان شد به کام ما》سس را روی سیبزمینی و تخممرغ آبپزم خالی میکنم و نمیدونم چرا یاد پرورشگاه جانگریر میافتم :دی
پ.ن: بهناز تا آخر این هفته هم برنمیگرده. و مشکل من مسلما تنهایی شام خوردن یا آویشنهایی که قراره به جای آویشنهایی که امروز بردم آز (!) برام بیاره نیست. چیز دیگریست!
پ.ن۲: این حجم از کار های نکرده و این حجم از بیحوصلگی من مسلما بیسابقه نیست. اما آقا ما خستهایم!
پ.ن۳: جدیدترین اساماس تبلیغاتیای که دارم (من اساماس های تبلیغاتی رو هیچوقت باز نمیکنم اینیکی فتنهش به این صورته که یه باره میبینم دارم یه پیشنویس رو برای یه 1 از قبل وارد شده ارسال میکنم! :-") با این محتوا: دریافت مشاوره رایگان برای رفع سفیدی مو :)
برچسب:
نویسنده: آدرین عباسی